سلام دوستای عزیز خوبید؟ بالاخره آمین ها کارساز شد و خداوند دعای مارا به استجابت رسانید 
خداوندا! بابت همه چیز و بالاخص موضوع مذکور از شما متشکرم و همچنین از شما طلب توفیق روزافزون دارم. باتشکر بنده حقیرتان
خولاصه که وقت گیر آوردم که بنویسم یا بهتر بگم تایپ کنم
تو این چند وقت خیلی اتفاقای جالب افتاد
با خاله اینا آشتی شد
داداشمو زنش دادیم
قوربونش برم انقذه دامادی بهش می اومد ماه شده بود زنش هم بهش میاد خداییش هم دوتاییشون خوبن و مال هم امیدوارم خوشبخت بشن
خولاصه اینکه کل ماه رمضون رو با استرس اینکه مراسم خوب برگزار شه سپری کردم چون بین چهارتا خواهر داداشم فقط من مسوول شدم که لوازم و مایحتاج مجلس رو فراهم کنم پدرم در اومد خواهر بزرگه که همش دنبال خرید عقد بود که باهاشون بره که داداشه تنها نباشه و سر خرید یه نفر و باخودش برده باشه خواهر یکی مونده به بزرگه پاش شکست و گچ گرفت و زمین گیر شد تا سه هفته بعد از عقد کنان خواهر یکی مونده به منه هم که مدام دنبال کلاس فیلمبرداریش بود و من بخاطر همین موضوعات نتونستم کلاس فیلمبرداریمو ادامه بدم و از دور حذف شدم ولی فدای یه تار موی داداش و زنداداش ( هرچند خواهر شوورم اما خدایی دوسشون دارم حالا درسته یه خوده جذبه دارم ولی تو دلم هیچی نیست ) 
خولاصه که خیلی سخت گذشت تا جشن رو برپا کنیم اما بازم یه کم و کاستی هایی از نظر من داشت مثلا نباید میرفتم اتاق عقد رو تزیین کنم که دخترخاله هام بیان توی کارای ناهار کمک کنن و بعدش منت بذارن اصلا دوست نداشتم اینطوری بشه 
من سعیمو کردم که خواهر بزرگه رو قانع کنم که من نرم اما کله که شق باشه همینه دیگه 
ظهرش هم که اومد م خونه ناهار نخورده انقدر عجله کردم که برم دوش بگیرم پام خورد به در حمام و دو ساعت تمام خونریزی کرد و بدتر از همه اینکه دقیقا لحظه ای که میخواستم راه بیفتم که برم و سر عقد برسم لباسم پاره شد و اون لحظه موقعی بود که به بدشانسی خودم ایمان کامل اوردم 
آخرم بعد از عروس و داماد رسیدم و وقتی فیلم رو دیدم کلی حرص خوردم که موقع اوردن عروس هیچ کس یه تخم مرغ زیر پای این دو تا بی زبون نذاشت و هیچ کی واسشون کلللللل نکشید
و ....... خشک و سوت و کور رفتن نشستن سر جاشون.
خلاصه بعد از اینکه عروس بله رو گفت رسیدم و از اون به بعدش رو خودم در دست گرفتم. تقریبا به بهترین نحو برگزار شد ولی یه کم اذیت شدم و حرص خوردم چون عروس شرط کرده بود که توی مجلس من دوست ندارم بزن و برقص باشه ( عروسمون طلبه هست) و داداشم قبول کرده بود و کلی هم استقبال کرد اما مگه فامیلا گذاشتن بی حرف تموم شه شب قبلش رفتن رو مخ مامانم که باید بزن و برقص بشه مامانم با نهایت لج و لجبازی فامیلاشو دور خودش جمع کرد که باید باید فامیلام بزنن و برقصن اما بازم نذاشت و ما هم باالطبع قولمون بی سر و صدا فامیلا رو اوردیم خونه و اینجا براشون سی دی و اهنگ تهیه کرده بودم که همینجا قر بدن و دلی از عزا در بیارن و همینطور هم شد (فامیلامون یه خورده قرتی اند و کلا شمالی ها دلشون از عروسی و مجالس شادی به همین سر و صدا کردن خوشه)
خولاصه تا یازده شب همینجا ترکوندیم و خودم هم برای اینکه دل داداشه خوش باشه که خواهر کوچیکه ام میخواد دلم خوش باشه براش محلی رقصیدم


خلاصه اگه بخوایم این نکته های کوچیکو نادید بگیریم جاتون خالی خوش گذشت داداشه هم ازم راضی بود چون در اصل میخواستم دل داداشه رو بدست بیارم از اینکه واسش کلاس نذاشتم و کلی تزئینات و کلاس خرج وسیله ها کردم و هر چی میخواست جور کردم
توی این مدت شدم دوزنده شلوار شیرازی ( امید ندارم که همه بدونن شلوار شیرازی چیه؟ اما اگه امکانش جور شد براتون از دست دوز خودم عکس میذارم که ببینید و اشنا بشید )
درامدش بد نیست روزی 4 5 تومن البته خیلی خسته میشم چون سنگینه
راستی امتحان دادم اون دو واحد افتاده ام رو قبول شدم و دیپلمم رو گرفتم ان شاالله قسمت دوستان زیر دیپ
ننه هه اصرار داره که برای کنکور بخونم اما اصلا توی مودش نیستم و کلاس کنکور رو بهونه کردم چون میدونم پولشو نمیدن همین دیپشو به زور گرفتم واسه چی دوباره خودمو توی تلاطم بندازم که اگه قبول نشدم باز بزنین توی سرم که تو به هیچ دردی نمیخوری؟
رفتم عکاسی ببینم شرایط این مونتاژکاری که میخوان چیه؟ گفتم دیپ کامی ام 
گفت برو بیرون 
گفتم خیلی ممنون 

گفت باید مونتاژکار حرفه ای باشی 
گفتم چطوری بشم؟ 
گفتم باید بری آموزشگاه یاد بگیری با مدرک برگردی 
زنگ زدم گفتن 590 خرج داره
دو ماهه یاد میگیری حالا همه اینا هیچی من چطوری این همه راهو از ورامین تا صادقیه تهران برم؟ اونم با این اخلاق گند تهمتی اینا برم تهران برگردم بهم میگن دیگه تو دختر نیستی ولمون کن بابا بعدشم کیه که این 590 رو بهم قرض بده؟
بعدش اومدم توی همین دخمه خودم نشستم به دوختن شلوار شیرازی خودم 

هنوزم رو مخمن که بخون برای کنکور اما تا کنکور انگل کی باشم و خرج و مخارجم رو از کجا بیارم و از کی بگیرم ؟ من از جیره خواری متنفرم تا زنده ام نون بازو میخورم حتی چندرغاز
پسر عموم ازدواج کرد و همه رو با این کارش خوشحال کرد یعنی در اصل آذر خانوم همه رو خوشحال کرد چون کسی امیدی به ازدواج رشید نداشت ( رشید وقتی کوچیک بود یه دستش رفته توی خرمن کوب و سه تا از انگشتای دستشو به طرز فجیعی از دست داد و همه رو متاسف و متاثر کرد
)
توی عقد کنان رشید هر چند فقط یه ربع آخر رسیدیم اما همه فامیلای بابا رو دیدیم و همه خوشحال بودند و کلی هم ما رو تحویل گرفتن در صورتی که اصلا چنین انتظاری نداشتیم بهر حال از همشون ممنون
مادر شوهرخاله رضا فوت کرد جمعه گذشته رفتیم ختم خدابیامرز خدایا بی زحمت بیامرزیدش! ممنونم 
روابطمون با آقای دلبر روز به روز بهتر میشه و خدمت دوستان جسارت نباشه
همدیگه رو دوست داریم و بی تردید به سمت زندگی مشترک پیش میریم 

خداییش توی اون بهبهه ی عقد کنون داداش خیلی از نظر فکری و روحی کمکم کرد جا داره ازش تشکر کنم و بگم حسابش باشه واسه بعد از عروسی خودمون
زیاد وارد جزئیات نشیم بهتره
داشتم میگفتم
نصیر دانشگاه علمی کاربردی قبول شد داره میره خدا بهمراهش براش ارزوی موفقیت دارم
اتفاقات زیاد بود اما چیزی به اون صورت یادم نمیاد که براتون بگم
در حال حاضر دو سه تا کتاب دارم که بخونم میخوام برای یکی از مشکلات جسمیم برم دکتر
(راستی گفتم دکتر یاد افسردگیم افتادم هنوز دارمش اما بعضی اوقات کلا بهترم به میزان 10 درصد بهتر از قبلا)
خیلی دوست داشتم که میکسر بشم اما نشد هنوزم دنبال اینم که ببینم میتونم یه اموزشگاه توی همین محله خودمون پیدا کنم که دردسرش کمتر شه شایدم بتونم از جایی وام بگیرم یا از کسی. البته زیاد امیدوار نیستم اخه میدونید چیه؟ از کار خیاطی که یه کار نفرین شده هست خیری درنمیاد! خسته کننده هست بعدش هم کارگاه در شرف جمع شدنه این منم که سر پا نگهش داشتم اما وقتی واسه من دردسر داشته باشه دیگه کسی نمیمونه. راستش نمیصرفه 
عوضش میکسری یا فیلمبرداری یه کاریه که هر چقدر پیش بری باز جای پیشرفت داره مخصوصا واسه من که دنبال پیشرفت و تلقی ام تا باشد که خداوند یاری ام کنند
میبینید یه دیوونه همیشه دیوونه هست و هیچی نمیتونه عوضش کنه
راستی روحیه ی دیوانگیم یه جا کشف شد اما بازم خسبید یه نفر یه جا به افکارم بها داد و شدیدا روحیه گرفتم اما ادامه نداد اما امیدوار شدم که یه وقتی میرسه که این افکارم مشهور بشه چیکار کنم دیگه یه دختر متولد دی همیشه دنبال شهرته اما از اعتماد به نفس کم میاره و عقب میمونه البته اونم دیگه اینروزا با پیشرفتی که علم کرده قابل ماله کشیه و البته بتونه کاری. امیدوارم به مشهور شدنم و شما رو هم امیدوار میکنم
تا مشهور شدنم زیاده اما قول میدم حتی یک لحظه از عمرم هم باقی مونده به شهرت برسم بعد بمیرم تا اسمم بمونه نه فقط اسمم بلکه یه استارت واسه آیندگانم باشم و اونا رو به سمت پیشرفت سوق بدم
از خداوند منان خواستارم که این سوال من را مورد لطف و استجابتشان قرار دهند البته هماره شاکر الطافشان هستیم و خواهیم بود.
دوستان عزیزم تا استجابت دوباره دعای پست قبل به خدای بزرگ میسپارمتون و از خداوند موفقیتتون و دلخوش بودنتون رو تقاضا دارم
به امید دیدار 
